close
تبلیغات در اینترنت
داستان منو مینا
موضوعات


بازديد سايت
افراد آنلاين : 3
تعداد اعضا : 3
کل مطالب : 372
کل نظرات : 23
بازديد امروز : 96
بارديد ديروز : 60
گوگل امروز : 4
گوگل ديروز : 10
بازديد هفته : 782
بازديد ماه : 1,762
بازديد سال : 7,115
بازديد کلي : 157,668

اعضا

لينکستان
تبليغات

10/mehr

 

داستان مینا

 

سلام دوستان.
این داستان زندگیمه  که دارم از رو دفترچه خاطرات براتون مینویسم. سعی میکنم خیلی وارد جزئیات نشم تو این پست. اما اگه شما بخواین ادامشو با جزئیات بیشتر براتون میذارم.
اسم من نکیسا هست. از نظر خودم قیافه معمولی دارم اما بقیه خیلی از قیافم تعریف میکنن.
من تو یکی از شهر های استان فارس زندگی میکنم و معمولا هرسال تابستون بخاطر فرار از گرما با خانواده میرفتیم خونه خالم که منطقه خوش اب و هوایی دارن و چند روزی رو اونجا تو طبیعت میگذروندیم.
وقت برگشتن از این سفرا همه ناراحت بودن بجز من. من هیچوقت دوس نداشتم که به این جور جاها برم چون کل وقتمو باید تو تنهایی میگذروندم. خواهرم و دخترخالم ، مادرم و خالم و پدرم با باجناقش گرم صحبت میشدن و من همیشه تنها بودم و اغلب برای اینکه یه جوری خودمو سرگرم کنم با دختر خالم و خواهرم کل کل میکردیم. من بین اون افراد همسن و سالی نداشتم که باهم وقت بگذرونیم و از تنهایی در بیام...





ads ads  



عضويت
login


  نام کاربري :
  رمز عبور :

      ثبت نام
      فراموشي رمز عبور

مطالب محبوب

مطالب جديد

نظرسنجي
    ورود به سايت

    از لاو پيج چه میخواهید؟!






تبليغات متني
محل تبليغ متني شما

ماهيانه فقط 5 هزار تومن

محل تبليغ متني شما

ماهيانه فقط 5 هزار تومن

وبگو | تغيير پس زمينه با استفاده از css